بررسی خشونت علیه زنان در آثار محمود دولت آبادی .
 تاریخ: 16  دی  1388

مدرسه فمینیستی: صبح در مه: بررسی خشونت علیه زنان در آثار محمود دولت آبادی – پژوهشی از صبا واصفی: پژوهشگر مركز تحقيقات زبان و ادبيات فارسي دانشگاه تربیت مدرس و فرهنگستان ادبیات فارسی، مدرس دانشگاه شهيد بهشتي

مقدمه

ردّپاي ستم بر زنان را در عرصه هاي زندگي اجتماعي، فرهنگي، سياسي و رواني و از جمله در ادبيات داستاني مي توان مشاهده كرد. رمان معاصر نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نقد ادبي فمينيستي، نشان مي دهد كه چگونه ادبيات تقسيم بندي هاي جنسيتي را بازتوليد مي كند.

دربخشي از ادبيات داستاني معاصر، زنان گرفتار ستم جنسيتي، خشونت ، نابرابري، سركوب و حقارت هستند و در نقش هاي "زن قرباني" و "زن فداكار" مطرح مي شوند. زن، محنت كشي است كه علي رغم ضربه هاي مهلكي كه دنياي مردانه بر او وارد مي كند، براي نيك نامي به نقش "فرشته در خانه" تن مي دهد. زن، حتّي در شرايطي كه به وضعيت خويش واقف مي شود، قرباني بودن را شرط بقا مي داند؛ به اين طريق ادبيات داستاني، با ساختن اين نوع شخصيت ها، به طور غيرمستقيم زنان را به هم ذات پنداري با چنين شخصيّت هايي دعوت مي كند. ادبيات داستاني شرايطي مهيّا مي كند تا نوع بشر به مدد آن قهرمانان داستان را الگو قرار دهند. در اين مسير زناني را مي بينيم كه حتي به سعادت خانگي نيز نمي رسند، در تيره روزي هاي خويش غوطه مي خورند و آرزوي گريز از سيطره و خشونت مردان برايشان به امري محال بدل مي گردد.

در ادبيات داستاني معاصرنيز علي رغم تحولات تازه، ردپاي مردسالاري به وضوح ديده مي شود. در آثار داستان نويسان نوگرا و نوانديشي چون محمود دولت آبادي نيز عصاره ي خشونت، نابرابري و حقوق پايمال شده ي زنان انعكاس يافته است. با توجه به اهمیت داستان معاصر در جامعه پذیری انسان و نمایاندن واقعیت یا شبه واقعیت در این مقاله سعی شده تا نکته های زیر بررسی شوند:

 نگرشی که از خلال این داستان ها درباره ی زن، انتقال داده می شود.
 جلوه هاي اصلي نابرابري زن و مرد.
 نمود فرهنگ مردسالار که به وسیله ی داستان، زن را جنس دوم معرفی می کند، حقیقت را از دیدگاه زنان، ناگفته باقی می گذارد و بدون در نظر گرفتن ارزش های انسانی بر مبنای ارزش های جنسیتی به ارزیابی شخصیت ها می پردازد.

مفاهيم و نظريه ها

نظريه ي فمينيستي ثابت مي كند كه خشونت عليه زنان به هر شكلي كه درآيد، خواه به شكل تجاوزجنسي، كتك زدن، زناي با محارم، آزارجنسي و خواه به شكل "پورنوگرافي"(pornography)[1]، فراگير و محصول فرهنگ مردسالار است كه در آن مردان هم بر نهادهاي اجتماعي و هم بر تن زنان كنترل دارند. (هام، 1382: 456)

"كيت ميلت"(Kate, Millet ) در كتاب "سياست جنسي"((Sexual Politics بر اين نكته تأكيد مي ورزد كه مردسالاري بر خشونت هاي نهادينه شده اي استوار است كه در نظام هاي حقوقي، سقط جنين هاي غيرقانوني و تجاوزجنسي نهفته است." ( 1970، Millet )

در نوشته هاي فمينيستي از خاستگاه ها و معاني سياسي خشونت مردان، عليه زنان تفاسير مختلفي ارائه مي شود؛ براي نمونه و بنابر استدلال "جسيكا بنجامين"(Benjamin، Jessica)ريشه ي خشونت مرد، خشونت مستتر در عقلانيت است. اين خشونت در تمامي نهادهايي وجود دارد كه شخص را تا زمان مرگش، كنترل و به يك شيء تبديل مي كند. در مقابل ،"آندريا دئوركين"( Andrea,Dworkin) خشونت را به درگيري ذهني مردان با پورنوگرافي نسبت مي دهد و مي گويد:" پورنوگرافي، موتور اصلي خشونتي است كه در تاريخ ريشه دارد." (هام،1382: 456)

خشونت در كشورهاي عقب نگاه داشته شده، بر زناني اعمال مي شود كه ناقض قوانين اجتماعي هستند. "مگارژي"(Megargee ) معتقد است: "خشونت، شكل افراطي رفتار پرخاشگرانه است كه احتمالاً سبب آسيب هاي مشخص به قرباني مي شود."( Megaregee,1982:85)

بر اساس آن چه تاكنون مطرح شد؛ وسيع ترين تقسيم بندي اجتماعي، تقسيم نوع بشر به زن و مرد است. از آن جا كه مردان در جامعه به منابع قدرت بيشتري دست رسي دارند، بستر مساعدي براي اعمال نفوذ آن ها فراهم مي آيد.

در اين ميان ادبيات داستاني كه يكي از عوامل نهادينه كردن بسياري از ارزش ها و جامعه پذيري آن هاست، عاملي براي تثبيت هنجارهاي اجتماعي مي شود كه همواره از نمايش تغييرات جايگاه زنان در جامعه اجتناب مي كند؛ بنابراين ادبيات داستاني، با نمايش كليشه هاي جنسيتي به بازتوليد خشونت دامن مي زند.

منتقدان فمینیست میان ادبیات وایدئولوژی اجتماعی پیوند برقرارمی کنند و به این منظور به شیوه هایی توجّه دارند که ایدئولوژی اجتماعی در ادبیات وانواع ادبی بازتاب پیدا می کند و می کوشد نشان دهد جامعه ی مردسالار بر چه ساز وکارهایی استوار است و چه اهدافی از آن محافظت می کند.

هدف نقد زن محور، پی ریزی چارچوبی مؤنث، برای پدید آوردن الگوهای جدید، براساس تجربه های زنان است. از آ ن جا که نویسندگان مرد، خوانندگان خود را به شکلی مورد خطاب قرار می دهند که به نظر می رسد آن ها همگی مردند، خواننده ی زن نیز با محروم ساختن خود از دیدگاه زنانه، مانند یک مرد به اثر نگاه می کند ومانند یک مرد آن را می خواند؛به این ترتیب با بازخوانی آثار نویسندگان مرد، می توان نشان داد که تا چه اندازه تصاویر زنان نارسا است. به این ترتیب بررسی این نکته که چگونه تمایلات زنان در پس دیدگاه های سنتی وخشن، فراموش و یا حتی انکار می شود و هم چنین ادبیات داستانی چگونه به نهادینه شدن واستمرار دیدگاه های سنتی می پردازد، جایگاه ویژه ای می یابد.

انواع خشونت :

الف) پنهان

ب) آشکار

خشونت هاي پنهان خود به زيرمجموعه ي ريزتر "خشونت هاي رواني و اقتصادي تقسيم مي شوند:
 اقتصادي شامل : استثمار، ناامني شغلي، محروميت مالي، شغل كم درآمد، كارمنجر به مرگ، بي كاري شغل كاذب (تن فروشي،رقاصي، پااندازي،مطربي ،شيره كش خانه، روسپي خانه، قهوه خانه داشتن، قاچاق فروشي) كارطاقت فرسا
 رواني شامل: نگاه اروتيك ، تجاوز، خودكشي، طردشدن، كم انگاري، طلاق،ترك همسر، جلوگيري ازرشدزن، انگ زدن، احساس ناامني، فرار از خانه ، نازايي، ربودن دختر،سوگ فرزند، تعدد شركاي جنسي، ترشيدگي، تيمارداري، محروميت از حمايت خانواده، تعصب، كمبودعاطفي،بدنامي، افترا، تنهايي،رقابت هووها، محروميت جنسي، هوو آوردن، تصميم گيري به جاي زن،خودكشي، شب زفاف تقسيم مي شوند.
 خشونت هاي آشكار به زيرمجموعه ي كوچك تر "تهديد، كتك و دشنام"تقسيم مي شود.

در اين سه داستان درمجموع 398 مورد خشونت عليه زنان ديده مي شود. در داستان "هجرت سليمان" 5/45% اين خشونت ها آشكار و 5/54% آن پنهان است. در داستان "باشبيرو" 8/17% خشونت آشكار، 2/82% خشونت پنهان و در داستان "جاي خالي سلوچ" 9/27% خشونت آشكار و 1/72% خشونت پنهان ديده مي شود. بر اساس آمارهاي به دست آمده زنان به هر روي در معرض خشونت هاي حاد و غير قابل انكاري قرار دارند كه نوع و ميزان آن به تحصيلات، پايگاه اجتماعي و حضورشان در جامعه بستگي دارد.تفاوت هاي معني داري ميان آمارهاي خشونت پنهان و خشونت آشكار در داستان هاي بررسي شده وجود دارد. در داستان "هجرت سليمان" كه محيط اجتماعي داستان بسيار سنتي است و زنان فاقد شغل و فعّاليت اجتماعي هستند درصد بالايي از خشونت ها در حوزه ي خشونت آشكار قرار مي گيرند. در داستان "باشبيرو" نيز محيط داستان و حضور زنان در جامعه باعث مي شود، خشونت پنهان نقش پررنگ تري نسبت به خشونت آشكار داشته باشد و در داستان "جاي خالي سلوچ" علي رغم آن كه محيط داستان سنتي است ولي به دليل حضور پررنگ تر زنان در اجتماع نوع خشونت عليه آنان از خشونت آشكار به خشونت پنهان تبديل مي شود.

انواع خشونت در آثار دولت آبادي

خشونت آشكار

خشونت زماني رخ مي دهد كه فرد داراي اقتدار بدني،‌ رواني، اجتماعي و اقتصادي از قدرت خود، خلاف تمايل ديگري براي وادار كردن شخص به رفتارهاي دلخواه خود استفاده كند. از آن جا كه مردان به منابع اقتدار بيشتري دسترسي دارند، امكان بروز خشونت از جانب آن ها بيشتر مي شود. (اعزازي،1380 :28) بارزترين نوع خشونت در اين داستان، خشونت هاي خانگي است كه در محيط خصوصي به وقوع مي پيوندد و عموماً ميان افرادي رخ مي دهد كه به سبب صميميّت يا قانون به يكديگر پيوند خورده اند. (كار،1379 :34)

زنان اغلب به دليل تعصب مردان، گرفتار خشونت خانگي مي شوند. در خشونت هاي خانوادگي حمله به قسمت سر و صورت زن به وفور ديده مي شود و علي رغم اين كه در معرض ديد قرار دارد، مردان سعي نمي كنند آن را مخفي كنند. هنگامي كه مردان احساس مي كنند، رياست و اقتدارشان در معرض تهديد است، خشونت ها شكل حادتري به خود مي گيرد؛ چنان كه رفتارهاي تهاجمي "سليمان" زماني شدت مي گيرد كه كلام و منطق، قدرت خود را از دست مي دهد و او براي كسب قدرت و نمايش توانايي هايش، زيردستان خود را قرباني مي كند:

"به سيخت مي كشم. گفت و تركه ي دستش روي لب معصومه چسبيد. معصومه دهانش را قبضه كرد، خم شد و پشتش مثل گربه بيرون زده و تركه دست سليمان نشست روي برآمدگي پشت او و غلتاندش روي زمين. سليمان مثل حارث شده بود." (دولت آبادي،1384: 11،12)

خشونت آشكاردر هجرت سليمان شامل رفتارهاي "سليمان" با "معصومه" و "ننه ي عباسعلي" است. او رفتارهاي تهاجمي اش را در قالب كلمات ركيك، ضرب و شتم به وسيله ي اعضاي بدنش يا به كمك ابزارهايي از قبيل تسمه، چكمه و... نشان مي دهد:

"خودش را پراند روي معصومه... موهايش را مثل جلاد به دور دستش پيچيد، مقراض را انداخت توي موها و در يك چشم بر هم زدن گيس هاي معصومه را بريد." (دولت آبادي،1384: 54)

خشونت هاي تنش زا در زندگي "معصومه" بيشتر آشكارند به طوري كه "سليمان" بيمارگونه "معصومه" را تحقير مي كند و كتك مي زند:

"آدم قحبه بچه چه مي داند چيه؟... سينه ي دستش را خواباند بيخ گوش معصومه كه او دراز به دراز كنار ديوار فرش شد... دو تا تركه ي جوز كه با آن ها گاوش را مي راند با خودش آورد." (دولت آبادي،1384: 16)

" از همو روز اول پتيارگي توي رگ و پي ات بود... پدر زن قحبه ات نتوانست درست بزرگت كنه." (دولت آبادي،1384: 9)

در اين جامعه حتّي "ننه ي عباسعلي" كه هرگز قصد سازش ندارد و به صراحت اعتراضش را مطرح مي كند و براي احقاق حقش دشنام هاي شنيع مي دهد، نيز از معركه جان سالم بيرون نمي برد.
 صبا واصفی.

 
  Copyright ©2008, meydaan.com. All rights reserved.