من از گروه مردان هستم (گرچه عدهاي بر اين باورند كه نسل مردان هم با دايناسورها منقرض شدهان، بگذريم) و براي شما در رسيدن به اهداف و برنامههايتان موفقيت آرزو ميكنم. از زنم جدا شدهام چون فكر ميكنم دوست داشت با مردان ديگر روابطِ عاطفي و جنسي داشته باشد. فكر ميكنم نه به اين دليل كه دوست داشت تجربههايِ عاطفي و جنسي با ديگران داشته باشد بلكه به اين دليل كه نميتوانست اين گرايشِ خود را صادقانه بيان كند و بهشدت از فاش شدنِ آنها وحشت داشت نتوانستم وضعيت را تحمل كنم. آدمي بودم كه نه در لباس پوشيدن و نه آرايش و نشست و برخاستناش دخالت ميكردم. فقط خرپول نبودم و او با تمامِ روشنفكرياش داتماً مرا با ديگران (آدمهايي كه يكشبه از آبشخور رانت صاحب ويلا و مقام شدهاند) مقايسه ميكرد. با اين كه در رشتهي فني تا مقطعِ فوقليسانس درس خواندهام، و رهبريِ چندين نهادِ غيردولتيِ حرفهاي را به عهده دارم به عنوانِ نمايندهي اين نهادها در نشستهايِ بينالمللي شركت ميكنم (به عنوانِ شاخصي از موقعيتِ اجتماعيام) تمامِ داراييام هنوز هم كتاب است. او از كتاب نفرت داشت و من اين را نميدانستم. بارها از او خواستم كه وقتي مرا دوست ندارد ميتوانيم جدا شويم اما هميشه مرا متهم ميكرد كه آدم شكاكي هستم. وقتي چند مورد را به خودش نشان دادم گفت كه اينها را خودت درست كردهاي كه متهمام كني! به هر حال حالا هم كه جدا شدهايم كينهاي ازش ندارم. هنوز هم وقتي پول كم ميآورد كمكاش ميكنم. حتي كمك كردهام كه فوقليسانساش را بگيرد. با اين كه در خانوادهاي بزرگ شده است كه ادبيات و آموزههايِ فمينيستي بهفراواني در اختيارش بوده و جلساتِ فمينيستي با شركتِ مادرش در خانهشان برقرار بوده، به من ميگفت از وقتي ازدواج كردهام طعم آزادي را چشيدهام. اما ظاهراً اين آگاهيِ فمينيستي از گونهي همان ايدهئولوژيهايِ سطحي در اختيارش قرار گرفته است كه در كشورهايِ عقبمانده رايج است. لطفاً شما به اين تله نيفتيد.
در سايتتان به مادران تبليغ كنيد دخترانشان را دروغگو بار نياورند. گرچه در اين جامعهي قدرتسالار و مردسالار چندان آسان نيست زيرا اين دروغگويي نوعي وسيلهي دفاعي است.اتفاقاً كسي كه بيش از همه تابوهايِ جنسيتي را در ذهن همسر سابقِ من فرو كرده بود مادرش بود. از مادران خواهش كنيد ذهنِ دختران را از احساسِ گناه و شرمندهگي در قبالِ تن و جنسيتِ خود پرنكنند. مادران را تشويق كنيد باسواد بشوند. يك روز كه در تبريز به مناسبتِ روزِ جهانيِ زن به عنوانِ سخنران به يك محفلِ خصوصي دعوت شده بودم پرسيدم خانمها امروز چند صفحه كتاب خواندهاند؟ آيا آخرين رماني را كه خواندهاند به ياد دارند؟ آمار فاجعهبار بود و هنوز هم هست.. فمينيسم را مانندِ سايرِ رويكردهايِ اجتماعيِ رهاييبخش از حالتِ شعاري و سطحيِ آن خارج كنيد. تبديل كردنِ روزِ زن به چيزي مثلِ روزِ درختكاري و مانندِ آن حسني ندارد. از شما خواهش ميكنم در محافل و تريبونهايِ فمينستي كسبِ آگاهيِ عميق را حتي فراتر از مسألهي زن موردِ توجه قرار دهند. دادنِ اطلاعاتِ نصفهنيمه در موردِ فمينيسم در غيابِ آگاهيِ لازم در موردِ تاريخِ علم، تاريخ و نظريههايِ كنشهايِ اجتماعي، مردمشناسي، اقتصاد و ... مانندِ ماركسيست شدنِ جوانهايِ 16 سالهاي است كه عمراً يك صفحه مطلب از هگل يا دكارت نخواندهاند و شايد هيچ وقت هم حوصلهي خواندن آن را نداشته باشند. آنوقت چندسال بعد اين نوجوانهايِ 16ساله بنيانهايِ جامعهاي را ميسازد كه بر مبنايِ اطلاعاتي سطحي و ناقص است و جامعه به جاي رفتن به پيش ميبايد هزينههاي اين درجازدنها و پسرفتنها را دائماً بپردازد. لطفاً به زنان و دختران بگوييد كه آنارشيسمِ فمينيستي برايِ به زير كشيدنِ قدرتمداران سنتي حتي اگر موقتي هم باشد لازم است. بسياري از روشنفكرانِ ما هنوز مفهومِ آنارشيسمِ تاريخي و سياسي را نميدانند و آن را با شيشه شكستن يكي ميدانند.
نميدانم آيا ميتوانم از ديسكورسِ مسلطِ مردانه فاصله بگيرم يا نه. تلاشي ناصادقانه برايِ آن هم نميكنم. من هم عضوي از اين جامعه و تحتِ تأثيرِ درجهي رشدِ آگاهي در موردِ مفهوم و مصداقِ آزادي نوعِ بشر هستم. اما تصور ميكنم زنانِ اين محدودهي جغرافيايي كه به كشورِ ايران معروف است به مراحلِ اميدوار كنندهاي رسيدهاند. تصور ميكنم هيچ قدرتي نخواهد توانست مانعي در برابرِ اين حركت ايجاد كند چون عنصرِ آگاهي در آن غالب است. من نميتوانم (شايد هم نميخواهم) هيچ كمكِ عملي به اين حركت بكنم اما در عالمِ قضاوتِ تاريخي منصفانه آن را حركتي برايِ رهاييِ نوعِ بشر از جهلي شديد ميدانم كه راه خود را خواهد رفت و موقعيتِ تاريخي خود را به دست خواهد آورد. باز هم برايتان موفقيت آرزو ميكنم.
بدون امضا