پس از واقعه زنجان، سئوالی مدام در ذهنم چرخ می خورد: چرا مساله در ایران این طور سر و صدا می کند و خشم مردم را برمی انگیزد ؟ چرا در ایران ، مردان پا به پای زنان برای امری چنین زنانه خشمگین می شوند و اعتراض می کنند ؟ آیا علت آن همان چیزی است که به غیرت مردان ایرانی تعبیر می شود ؟
برای پاسخ به این سوال برمی گردیم به دو سال پیش ، هنگامی که در دانشگاه کرمانشاه و علامه طباطبایی تهران به چند دختر تجاوز شد و صدایی از کسی در نیامد . تنها چند تشکل زنان با صدور بیانیه هایی به این امر اعتراض کردند . اما چه می شود که به فاصله دو سال بعد از آن حوادث ، دو اعتراض گسترده و تحصن بزرگ دانشجویی در تبریز و زنجان صورت می گیرد ، در حالیکه مساله همان است که دو سال پیش بود . آیا در این مدت ما به آن حد از درک و آگاهی رسیده ایم که به حق طبیعی زنان بر بدن خودشان احترام بگذاریم و اگر به آن تعرض شد این چنین اعتراض کنیم ؟
و بعد سیل خبرهایی که در این باره می شنویم ، از شبکه های تلویزیونی خارج از کشور گرفته (که برایشان فرقی نمی کند موضوع تجاوز به یک دختر باشد ، یا عروسی مجلل فلان آقازاده یا سهمیه بندی بنزین !) تا خبرگزاری های دولتی ایران و سایت ها و وبلاگ های رسمی و غیر رسمی که خبر را دهان به دهان می گردانند .
چرا به یکباره موضوع "تن" یک زن که تا پیش از این تابویی بس وحشتناک بود که حتی در جمع های زنانه نیز صحبت از آن گستاخی محسوب می شد ، این چنین نقل محافل می شود ؟
دو سال از آغاز طرح امنیت اجتماعی می گذرد . در نوبت های مختلف این طرح آن چه که بیش از همه برای مردم ملموس بود ، طرح برخورد با بدحجابی بود . هر چند طرح مقابله با اراذل و اوباش فجایع انسانی شدیدتری را رقم زد ، اما چون با زندگی همه مردم گره نخورده بود ، با واکنش درخوری مواجه نشد . اما امروز کمتر کسی را می بینیم که حتی یک بار هم با تذکر مامورین طرح ارتقای امنیت اجتماعی مواجه نشده باشد و نه تنها در خیابان ، بلکه در ادارات ، شرکت های خصوصی و کلیه مکان هایی که زنان ممکن است به آن رفت و آمد داشته باشند ، آثاری از این طرح دیده می شود . آمارهایی به دروغ یا راست از رضایت مردم نسبت به ادامه طرح حکایت دارند ، و سردار رادان حمایت عموم مردم را پشتوانه خود می داند ، پس چرا همچنان بعد از دو سال نیاز به گشت ارشاد آن هم در غالب طرح های ضربتی داریم؟!
وقتی زنان در هر خیابان و میدانی از شهر ، چشم هایی را بر تنشان احساس می کنند که منتظر شکارشان هستند و حضورشان با تذکر ، دستگیری ، تعهد و پرونده سازی یادآوری می شود ، نمی توان انتظار داشت این جو ناراحتی و عصبانیت به مردان منتقل نشود . وقتی بچه هایی را می بینم مضطرب ، که مبادا مادرانشان گرفتار مامورین گشت ارشاد شوند ، متوجه می شوم این خشم به بچه هایمان نیز منتقل شده است .
و حال از این باروت خشک چه انتظاری می توان داشت ؟ وقتی بحث زنان ، تن شان و ناموس بودنشان را اینقدر پررنگ کنی ، کاری بکنی که نام زن و جنسیتش همه جا دهان به دهان بگردد ، نمی توانی از سردار زارعی ات غافل باشی ، نمی توانی اجازه دهی مدیرانت همچنان همان مردان هوسران متظاهر باشند و هیچ اتفاقی نیفتد .
وقتی مردم تحت فشار هر روزه روانی ، دیداری و حتی شنیداری ماموران گشت ارشاد باشند ، مسلما انتظار دارند همان طور که می گویید امنیت برای زنان به وجود آید و وقتی نمی توانید این امنیت را به زنان بدهید ، انگشت اتهام به سوی خودتان باز می گردد . پس فایده این همه بگیر و ببند چیست وقتی دخترانمان حتی در دانشگاه ها نیز امنیت ندارند ؟
در این موقعیت دور از ذهن نیست که اقدام به برقرای رابطه جنسی با یک دختر از طریق تحت فشار قرار دادن او چنین اعتراض و تحصنی را در پی داشته باشد .
اما آن چه که این قضیه را پیچیده تر می کند ، اتفاق افتادن آن در دانشگاه است . تا پیش از این دانشگاه ها علاوه بر کارکرد اصلی شان یعنی آموزش آکادمیک مباحث علمی ، محلی برای رشد اجتماعی افراد بود و از لحاظ اخلاقی و پرورشی محیط امنی برای دانشجویان محسوب می شد . اساتید دانشگاه به علت حضورشان در محیطی آموزشی و فرهنگی افرادی قابل اعتماد تلقی می شدند که می شد از آن ها انتظار داشت با نگاه بی طرفشان در مقابل آسیب های اجتماعی و فرهنگی سکوت نکنند . اما با طرح پاکسازی اساتید ، بیرون کردن اساتید دگراندیش و حساس به مسایل اجتماعی و جایگزین کردن افرادی بی تدبیربا آن ها که جز به نفع شخصی شان و پیش برد مقاصد گروه حکومتی خاصی نمی اندیشند ، باید انتظار چنین فجایعی را هم داشت . هوسرانی و در پی مقاصد جنسی رفتن ، وقتی به دانشگاه و اساتید کشیده می شود تبدیل به فاجعه ای می شود که نمی توان و نباید از کنار آن به آسانی گذشت . هر چند می توان گفت در هر جمع و گروهی افرادی پیدا می شوند که نخواهند یا نتوانند به هدف و آرمان جمعی آن گروه پایبند باشند ، اما بی شک تکرار این حادثه اخطاری جدی است . چگونه به یکباره تعداد مردان هوسران و سودجویی که ادعای مسلمانی شان گوش فلک را کر می کند آن چنان زیاد می شود که می توان در هر دانشگاهی حداقل یکی از آن ها را سراغ گرفت ؟
وقتی روسای دانشگاه به جای ارتقای سطح علمی و آموزشی دانشگاه که وظیفه اصلی آنها در مجموعه تحت سرپرستیشان محسوب می شود ، به دنبال شکایت خصوصی از دانشجویان و یا بر عهده گرفتن نقش حراست در دانشگاه ها هستند و به تذکر لسانی به دختران در مورد نوع آرایش و پوششان روی می آورند طبیعی است که اساتید و معاونین آن ها درصدد برآیند با سوءاستفاده از موقعیت شغلی و جایگاه تصمیم گیریشان ، مطامع و هوس های شخصی خویش را برآورند . در این میان طرح هایی همچون محدودیت پوشش برای دختران در دانشگاه ها نیز به آن ها کمک می کند . وقتی هیچ نظارتی بر کار هیچ کدام از تصمیم گیرندگان نیست و از سویی کسانی به تصمیم گیری گمارده می شوند که توانسته اند با تملق و تظاهر به مسلمانی ، مقامی بالاتر به دست آورند ، چرا تصمیم گیرندگان در کمیته های انضباطی که سرنوشت دانشجویان یک دانشگاه در دست آنهاست از موقعیت وسوسه انگیز خود سوءاستفاده نکنند ؟
ابهامی که پیش می آید در این است که وقتی می توان از دختران به عنوان صیغه های دم دست آقایان استفاده کرد ، چرا روسای همفکر آن ها در وزارت علوم درصدد اجرای طرح سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها بر می آیند؟ ایا جز این است که هر چه تعداد دختران بیشتر باشد ، تنوع انتخاب برای سلیقه های متفاوت آقایان بیشتر می شود ؟ معلوم نیست چرا وزیر علوم می خواهد این شانس را از همکاران زیردست خود بگیرد !
حتی می توان بدبینانه تر نگاه کرد . برنامه ای در حال اجرا است که علاوه بر ارضای میل جنسی آقایان ، می خواهد نشان دهد حتی دانشگاه هم دیگر امن نیست. می خواهد به خانواده ها گوشزد کند وقتی دخترانتان را به دانشگاه می فرستید باید منتظر عواقب بعدی آن هم باشید : یا به دخترانتان تجاوز می کنیم یا آن ها را از رفتن به دانشگاه منع کنید . تنها پیامی که از عدم برخورد با خاطیان و متجاوزان به مردم داده می شود این است که هیچ کاری از دست شما برنمی آید ، تنها می توانید دخترانتان در خانه نگهدارید . و آن وقت دیگر نیازی به طرح سهمیه بندی جنسیتی هم نیست ، دختران خود به خود از صحنه دانشگاه ها حذف خواهند شد ، همانطور که با ناامن نشان دادن محیط شرکت های خصوصی دختران با فشار خانواده ها از کارکردن نیز منع می شوند . از آن گذشته دختران بی سواد و بی بهره از آموزش های آکادمیک در شرکت های دولتی و خصوصی به چه کار می آیند ؟
از تصمیمات و مقاصد پنهان مسوولین حکومتی که بگذریم ، نقش جامعه ی سنتی و بسته زن ستیز ، جلب توجه می کند . در جامعه ای که نگاه ابزاری به زن و بهره برداری از وی به عنوان یک کالای جنسی ، همه روزه از طریق طرح امنیت اجتماعی ، لایحه حمایت از خانواده ، طرح های ضربتی محدودیت پوشش در دانشگاه ها و اماکن دیگر و ... تبلیغ می شود ؛ به مردان القا می شود که ایشان هیچ نقشی در کنترل میل جنسی شان که همچون افساری آن ها را می کشد ، ندارند و در این میان تنها زنان هستند که گناهکارند و باید خود را بپوشانند و مراقب رفتار خود باشند ؛ به طور حتم در هر اتفاقی نوک پیکان به سمت زنان برمی گردد . آن هم زنانی که الگوهایی که برایشان ساخته اند را قبول ندارند ، سدها را می شکنند و حاضر نیستند نقش موجودات منفعل ، مظلوم و سر به زیر را بازی کنند .
اتفاقاتی از این دست کم نبوده اند و نیستند . حوادث دانشگاه های کرمانشاه ، علامه و تبریز تنها مواردی بودند که دست عوامل آن ها رو شد . در همان دانشگاه زنجان و دیگر دانشگاه های کشور ، بارها دختران زیادی برای برقراری رابطه جنسی از سوی مسوولین تحت فشار قرار گرفته اند ، اما برای حفظ آبرویشان سکوت کرده اند و با تن دادن به این خواسته و یا ترک محل ، قائله را خوابانده اند و صدایی از کسی در نیامده است . اما حال که دختری جرات کرده و با وجود تمام سدهای خانوادگی و اجتماعی پیرامونش به ادامه این روند اعتراض کرده است ، غول خفته مردسالاری همه ما بیدار شده و رگبار تهمت ها و انگ ها را به سوی او نشانه رفته است . از مسوولین حکومتی و خبرگزاری های رسمی گرفته تا سایت ها و وبلاگ ها و یا اظهار نظر های غیر رسمی مردم کوچه و بازار ؛ همه درصدد تبرئه و رفع اتهام از مرد متهم برآمده اند . زیرا آموخته ایم زن عشوه گر است ، اگر حواسمان به او نباشد فاسد می شود و می تواند مرد را - در هر سنی که باشد- گول بزند .
وای به روزی که این زن سرش را بلند کند ، همه مان تمام قد در برابرش می ایستیم تا سر جایش بنشانیم . با چنین اوصافی آیا هیچ زنی دیگر جرات می کند صدای مظلومیتش را بلند کند ؟
طبیعی است که زین پس همه دختران و زنان ترجیح می دهند به یک رابطه جنسی اجباری تن بدهند ، در غیر این صورت باید تاوان رانده شدن از خانواده ، دوستان و جامعه را بپذیرند ؛ و این بهای بس گزافی ست برای زن بودنشان .